.:: چـ ـه درونــــ ـمـ تنهــــ ـاست ::.
 
قالب وبلاگ

 

هیچ وقت به قرار نمی رسم

در من کودکی بی قرار

همیشه پله برقی های جهان را عکس سوار می شود ...

(رضا کاظمی)

 

پ.ن:

در ســرم تـــ ـویی

در چشمـمـ تـــ ـویی

در قلبم تــــ ـو

من

عکس دستـــهـ جمعی تــــ ـوأم ...

(جلیل صفربیگی)


بعداً نوشت: خیلی خیلی سرم شلوغه دوستان ... کارورزی امون نمیده نفس بخوریم ... شرمنده دوستای گلمم هستم که کم بهشون سر می زنم

ایشالا جبران کنم ...  

[ شنبه بیستم مهر 1392 ] [ 21:7 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

:|

آمده ام چيزي بنويسم

اگرچه شـ ـایـ ـد دير ... كه ديريست هواي دلم ابريست

آمده ام كه چيزي بنويسم ...

به ياد نرگس هاي باران خورده توي باغچه مان ...

به ياد بند بند آجرها و به ياد تمام كودكي ام ...

به ياد دوستان گذشته و حال ...

شـ ـایـ ـد هم به خوش يمني دوستاني كه در آينده خواهند آمد

به ياد تو ...

به ياد خودم كه هنوز هم گاه گاهي ...

دلم براي خودم تنگ مي شود ...

اين من نيستم!


پ.ن: خیلی وقت بود که نبودم و دوستای گلم خیلی اینجا رو با قدماشون مزین کردن ...   من مخلص دوستای عزیزم هستم. ممنونم ازتون عزیزان ...

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه یازدهم مهر 1392 ] [ 15:22 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

سلام علیکم بر همگی

آقا دوستان ما هوارتا شرمنده شوماییم

خوبید ان شاالله تعالی؟ ایام به کام هست؟ سال جدید بر همه مبارک باشد  برایتان آرزوی بهترین ها را دارم

می دانید چیست؟ اینجانب دیگر قصد کتابت را نداشتیم!!! ... لیکن ییهووووو حوادثی پیاشامد نمود که ما شرف یاب شدیم دیگر!!!


ادامه مطلب
[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 19:14 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

دوستانم گفتند

شعرهایت چه شدند؟

شاعری از سرت افتاده دگر؟!!

با خود اندیشیدم

من و یک تکه ی کاغذ که پر از بی شعری است

و سکوتم که پر از حرف نگفته است هنوز

نه ...

شاعری کی زِ سرم می افتد؟!

مدتی ست

نبض شعرم مُرده است ...

قلمم چله نشین غم یاری شده است

و دلم، دلتنگ است

از برای یاری؛ که برفت و دگرش هیچ نیامد خبری!

راستش می دانی؟

در نبود یارم

شعرها می گویم

شعر از دوری او، دل پر از تنهایی است

شعر از رفتن او، که دلم پشت سرش کاسه ی آبی شد و ریخت

اما ...

آخر شعر خودم می مانم

شاه بیتش پس کو؟

نه مگر گفتم من:

" شاه بیت غزل رندگی ام یارم است "

پس کجا رفته است؟

کو؟

شعر بی شاه بیت است!

شعر هم بی شاه بیت

مث یک جسم بدون روح است ...

حال اینک تو بگو!

شعر مُرده آیا

شاعری می خواهد ... ؟

قلم و کاغذ و حس دل به شعر می خواهد ... ؟

نه رفیق!

زِ سرم شعر نمی افتد

اما تو بدان بعد از او

شعرها روح ندارند دیگر ...

 

پ.ن: شعر از خودمه و این فقط یه شعره


+ بین خودمان باشد!

تو چقدر قشنگ شعرهای ناشیاته مرا می خوانی

چند بار باید ذوق کنم

تا بدانی یک عمر شاعرانگی ام

ثمر داده است ... ؟!


+ عذر تأخیر

[ یکشنبه بیست و ششم آذر 1391 ] [ 20:11 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

محرم نویسی:

بخش کردن را خوب بلـدم

بابا دو بخش دارد؛

یک بخش به نیــــزه

یک بخش به صحــــــــرا

امـا ...

فقط بابا می داند عمـــــو چنــد بخش دارد ...


ناسا برای آمریکاست یا ایران؟!

داشتم ایمیلمو زیرو رو می کردم که همچن مطلبی برام ارسال شده!! جالب بود برام! :|

چون هیچ ادعایی در کار نیست و قرار هم نیست ناسا به ایران اسباب کشی کنه اما مرور گوشه ای از لیست ایرانیان فعال در ناسا نشون دهنده حق آب و گل داشتن ایرانی ها در آن سازمان فضایی بزرگ هست که جای بسی تامل داره ...

پروفسور محمد جمشیدی؛ مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا و همچنین مدیر كنترل تكنیک ایستگاه فضایی ناسا

فیروز نادری؛ مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا

حمید برنجی؛ عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا

قاسم اسرار؛ عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناساپ

كاظم امیدوار؛ عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا

رضا غفاریان؛ مهندس لابراتوار نیرو محركه جت ایستگاه فضایی ناسا

پروفسور پرویز معین؛ رئیس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا

پروفسور صمد حیاتی؛ عضو هیئت مدیره ایستگاه فضایی ناسا

خانم آزاده تبازاده؛ دانشمند ارشد فیزیک ایستگاه فضایی ناسا

عبد الحمید كریمی؛ فعالیت در بخش ساخت موشک های فضایی در ناسا

خانم دكتر مقدم؛ فعالیت در آزمایشگاه پیش رانش جت بر روی رادارها در ناسا

در گزارش ها آمده؛ حدود ۷۰ تا ۸۰ ایرانی در ناسا فعالیت دارند و طبق آخرین آماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده ۴۳٪ از کادر پژوهشی ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشند!

باید به این مساله افتخار كنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟!

+ چی بگم؟!؟!؟ 

۱. اگر بینی خودتون رو بگیرید امکان نداره بتونین زمزمه کنین

۲. الان این چرا اینقد ذوق داره؟؟؟ 

[ دوشنبه سیزدهم آذر 1391 ] [ 16:42 ] [ رویـــ ـا (k1) ]
آقا جانمان برایتان یگوید که:

قرار شد تو گوانتانامو (خوابگاهمان را عرض می کنم) نذری آش رشته باشه ...

ساعت ۱۲:۳۰ شب داشتم با لپ تاپم سر و کله می زدم که رفیقم اومد دنبالم که: " چه نشسته ای؟ برخیر که برویم سبزی ها را خرد کنیم "

ما: " په سبزی این وقت شب کجا بوده؟!! واسه چی هست؟ "

رفیق ما: " آش رشته فردا "

ما: " کیا هستن؟ "

رفیق ما: " فقط من و تو "

خلاصه رفتم به سبزی خرد کردن ... در دیقه اول ما انگشت مبارک رو بریدیم (تو دلم گفتم واسه اینه که کار نکردی نه!!!  ) موضوع حاد نبود دستکش به دست ادامه دادیم!

دست راستمان دستکش نداشت، یعنی بعد اتمام شده بود دست شرک!!! :| فرداشم که دانشکده کلاس داشتیم یعنی با سنگ پام رنگ سبزیه نرفت!!!  دو بارم که چاقو شکست! کلاً تلفات تو این سبزی خردکردن خیلی داشتیم!! تا ۳ و نیم هم که بیدار بودیم واسه شستن ظرفاش!

فرداشم که یه دیگ به چه عظمت پر آش حاضر شد، به جان خودمان ما فقط بویش به مشاممان خورد نفهمیدیم چه مزه ای داشت!! هععععیییی الان دلم آش رشته خواست


+ خدایا ...

دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت!!

نـزدیـــک

بی خطر

بخشنــــ ـده

بی منّــت

" بی منّــ ــ ــ ـت " ...


++
دلم می خواست بنویسم هااا اما ... :|

[ چهارشنبه یکم آذر 1391 ] [ 23:36 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

دنیا هم که از آن تو باشد

تا زمانی که درون قلب یک زن جایی نداشته باشی

تا درون آواز های عاشقانه زنی زندگی نکنی

و سهمی از دلشوره هایش نداشته باشی

فقیـــرتــــرین مَــــ ـردی ...


پ.ن:
متن بالا باور دارم در حد عاااااااااا ...

پ.ن ۲: یعنی من هلاک احساسات این روبات کارتنی شدم ...

فک کنم دارم عاشقش می شم   آخه به هر عکسیش که نگاه می کنم می بینم حس اون عکس رو صادقانه به بیننده منتقل می کنه ...

این و این رو ببینید باور می کنید!!

کاش احساسات آدما به هم مث این روبات؛ ساده اما دلنشین بود :| به دنیای این روبات حسودیم میشه! :((

[ شنبه بیست و هفتم آبان 1391 ] [ 17:53 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

یا اباعبدالله

السَّلام عَلَيْكَ يَا أبا عَبْدِاللهِ وَعلَى الأرواحِ الّتي حَلّتْ بِفِنائِكَ

عَلَيْكَ مِنِّي سَلامُ اللهِ أبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ الليْلُ وَالنَّهارُ

وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ العَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ

السَّلام عَلَى الحُسَيْن

وَعَلَى عَليِّ بْنِ الحُسَيْنِ

وَعَلَى أوْلادِ الحُسَيْنِ

وَعَلَى أصْحابِ الحُسَينِ

+ تسلیت بر همه عالم این ماه ...

+ در همهمه حیرت و بی کسی،دستان تهی مانده ما را، از دامان بلند نگاهت،کوتاه مکن ...

یا حسین (ع)

+ التماس دعا ...

[ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391 ] [ 21:36 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

و چه خوش گفت سهراب:

" چه درونم تنهاست ... "

بعداً نوشت: فک کنم باید یه چیزی رو توضیح بدم ...

منظورم از این تنهایی این نیست که دنبال بودن یک نفر هستم و کسی رو ندارم! منظورم خودِ خودمم ... این تنهایی دس خود آدم نیست این که از درون تنهایی ربطی به اطرافت نداره ... یه وقتایی دورو برت پر از آدمه و تو باز تنهایی و این یعنی از درون تنهایی!

به نظرم حتی اگه کسی رو هم داشته باشی که تنهاییت رو باهاش قسمت کنی این نوع تنهایی رو نمی تونی باهاش قسمت کنی، نمی دونم تا حالا براتون این موقعیت پیش اومده یا نه ... شاید اگه این حس و درک کرده باشید بهتر حرف منو می فهمید!!!

+

[ جمعه نوزدهم آبان 1391 ] [ 23:29 ] [ رویـــ ـا (k1) ]

:|

دیروز، همین حوالی

زلزله ای آمد ...

حالا همه حالـــ ـم را می پرسند!

بی خبر از این که من

به این لرزیدن ها

سال هــ ـاست که عادت کرده ام ...

به لرزش های شدید شـانه هایم

و ترک های عمیق قلبم

اما هنوز خوبم ... :|

-----------

دلتنگ تو امروز شدم تــــا فردا
                                     
فردا شد و باز هم تو گفتی فـردا

امروز دلم مانده و یک دنیا حرف
                                     یک هیچ به نفع دل تو تـــــا فردا ...

 

+ عید بر همگی مبارک


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم آبان 1391 ] [ 17:18 ] [ رویـــ ـا (k1) ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

هیچکس نمی فهمد درد مرا!
حتی کسی که
شـ ـایـ ـد هر روز مرا ببیند؛ حتی به من خیلی نزدیک باشد!
درست مثل این چشمم
که همـ ـه چیز را می بیند
امــ ـا نمی داند
پشت پلک آن یکی چه خبر است
و هیچوقت هم نخواهد فهمید!
امکانات وب

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ